یادداشت مدیرمسئول ، امنیت ملی و هزینه انتصاب های سفارشی
پایان سال ۱۴۰۴ با رویدادی تلخ گره خورد؛ جنگی که خسارتها و نگرانیهای فراوانی به همراه داشت. اما در دل همین تلخیها، پرسشی جدی نیز پیش روی ما قرار گرفت: نفوذ چگونه شکل میگیرد؟
گفته میشود این جنگ با نفوذ آغاز شد و با نفوذ ادامه یافت. اما اگر لحظهای صادقانهتر به درون جامعه نگاه کنیم، باید پرسید چه زمینههایی نفوذ را ممکن میکند؟ آیا تنها چند فرد خائن مسئولاند یا بسترهایی نیز وجود دارد که ناخواسته راه را برای چنین رخدادهایی باز میکند؟
یکی از مهمترین این بسترها، احساس نارضایتی و بیعدالتی در جامعه است. جایی که تبعیض احساس شود، جایی که شایستگی جای خود را به رابطه بدهد، و جایی که فرصتها نه بر اساس توانایی بلکه بر اساس نسبتها و سفارشها توزیع شود، بذر بیاعتمادی آرامآرام در دل جامعه کاشته میشود.
انتصابهای فامیلی، انتخابهای جناحی، نگاههای قومیتی و باندبازی، تنها یک خطای اداری نیستند؛ اینها شکافهایی هستند که سرمایه اجتماعی را فرسوده میکنند. وقتی فردی بدون شایستگی بر مسند مدیریت یا عضویت هیئتمدیره مینشیند، شاید در ظاهر تنها یک انتصاب رخ داده باشد، اما در واقع بذر نارضایتی در یک سازمان و حتی در جامعه پاشیده شده است.
نتیجه چنین وضعیتی چیزی جز سرخوردگی نیست؛ سرخوردگیای که میتواند ناخواسته مسیرهای نفوذ را بازتر کند. آنگاه پرسش جدی این است: مسئولیت این وضعیت بر عهده چه کسی است؟
مردم این سرزمین بارها نشان دادهاند که در سختترین شرایط پای وطن میایستند. چه در روزهای جنگ و چه در شب ها در میدان، ایستادگی کردهاند و خواهند کرد. این خاک برایشان مقدس است و برای آن از جان نیز گذشتهاند.
اما پرسش همچنان باقی است: تا چه زمانی باید امنیت و آینده کشور قربانی انتصابهای سفارشی و آقازادگی شود؟
نمونهها کم نیست. حتی در حوزه گردشگری و در برخی مجموعهها و شرکتهای مرتبط نیز میتوان مصادیق آن را دید. اگر امروز نامی برده نمیشود، تنها به دلیل پرهیز از ایجاد تفرقه در شرایط حساس است؛ اما مطالبه شفافیت و شایستهسالاری مطالبهای است که دیر یا زود باید درباره آن سخن گفت.
شاید زمان آن رسیده باشد که همه ما، پیش از هر چیز، به یک پرسش ساده فکر کنیم:
آیا بزرگترین راه بستن مسیر نفوذ، بازگرداندن عدالت و شایستهسالاری به مدیریت کشور نیست؟














