هر سال در روزهای آغازین مهرماه، هفته گردشگری در ایران با انبوهی از پیامها، بیانیهها و جملات پرطمطراق همراه میشود. از مدیران کلان گرفته تا مدیرعامل هتلها و شرکتها، همه در صف میایستند تا متنی رسمی منتشر کنند؛ متنی که پر است از تبریک، از یادآوری «تمدن کهن ایران» و از شعارهای زیبا درباره «پایداری» و «دیپلماسی فرهنگی». اما واقعیت این است که این بیانیهها را نه فعالان گردشگری میخوانند، نه مسافران و نه حتی بدنه کارشناسی. اگر بخوانند هم چیزی جز تکرار مکررات نصیبشان نمیشود.
صنعت گردشگری ایران سالهاست گرفتار مشکلاتی است که همه ما میشناسیم: زیرساختهای فرسوده، پروازهای کمکیفیت و گران، هتلهایی که با استاندارد جهانی فاصله دارند، موانع سرمایهگذاری، ضعف تبلیغات بینالمللی و سایه سنگین ایرانهراسی. پرسش ساده این است: کدام یک از بیانیههای صادرشده حتی به یکی از این دردها پاسخی دادهاند؟
سکوت گاهی ارزشمندتر از انبوه کلمات است. اینکه بهجای تکرار جملاتی چون «ایران سرزمین تمدن» یا «گردشگری موتور توسعه پایدار است»، مدیران نشان دهند در حوزه مسئولیت خود چه کردهاند. تکمیل یک پروژه نیمهتمام، آموزش نیروهای جوان، باز کردن یک گره کوچک از مسیر سرمایهگذار یا حتی سادهتر از همه، اصلاح یک روند اداری، بهمراتب ارزشمندتر از صدها جمله پرزرقوبرق است.
مشکل اینجاست که بسیاری از مدیران گمان میکنند با نوشتن بیانیه میتوان ضعف کارنامه را جبران کرد. حال آنکه گردشگری ایران تشنه عمل است، نه واژه. اگر قرار است هفته گردشگری معنایی داشته باشد، آن معنا نه در انبوه تبریکها، بلکه در اقداماتی است که در پایان سال بتوان از آن سخن گفت.
امروز صنعت گردشگری ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند کار است؛ نیازمند جاده و پرواز و هتل استاندارد، نیازمند نیروی آموزشدیده و بازاریابی بینالمللی. وگرنه بیانیهها، هر قدر هم پرشکوه، تنها یک صدا در باد خواهند بود. شاید سکوت، بهتر از این باشد.
🔖 «ما همه سرباز وطنیم»














