در ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی (شستا) تصمیم به فروش برخی از شرکتهای زیرمجموعه خود گرفت و آگهی فراخوان عمومی جهت شناسایی خریداران بالقوه منتشر کرد. هنوز جوهر این فراخوان خشک نشده بود که در ۲۸ تیرماه ۱۴۰۴، سازمان تأمین اجتماعی، آگهی فروش سهام شستا را منتشر کرد! یعنی نهادی که در حال عرضه شرکتهایش به بازار بود، ناگهان خود به کالای عرضه تبدیل شد.
اما این پایان ماجرا نبود. در همان آگهی، خبر فروش شرکت هگتا هم اعلام شد . کمتر از یک ماه بعد، در ۲۲ مرداد ۱۴۰۴، خود هگتا نیز آگهی واگذاری درصدی از سهام برخی شرکتهای زیرمجموعهاش را رسانهای کرد. به زبان ساده، سازمان تأمین اجتماعی بهدنبال خریدار هگتاست، و همزمان هگتا در حال فروش شرکتهایش به دیگران!
واقعا در این آشفته بازار فروش ، خریدار احتمالی با چنین شرایطی چگونه میتواند تصمیم بگیرد؟ او نمیداند چه چیزی را واقعاً میخرد: شرکتی که بخشهای اصلیاش هنوز پابرجاست یا بدنهای سبکشده که هر روز از آن تکهای جدا میشود.
این آشفتگی نهتنها علامتی از عدم برنامهریزی دقیق است، بلکه نشان میدهد اراده جدی برای واگذاری واقعی وجود ندارد.
آنچه بیشتر به چشم میآید، تکلیفی دستوری از بالا برای «فروش» است؛ تکلیفی که بهجای جذب سرمایهگذار و ایجاد شفافیت، به سردرگمی خریداران و بیاعتمادی بازار منجر میشود.
اما در این میان تنها سرمایهگذاران نیستند که سرگردان میمانند. صدها کارمند، کارگر و فعال حوزه گردشگری و هتلداری در همین شرکتها، هر روز با نگرانی به آینده شغلی خود نگاه میکنند.
آنان نمیدانند کارفرمای فردایشان چه کسی خواهد بود، چه سیاستی در پیش گرفته میشود و آیا امنیت شغلیشان همچنان برقرار است یا خیر.
این بلاتکلیفی، انگیزه و بهرهوری را کاهش میدهد و فضایی از اضطراب و بیاعتمادی در محیط کار ایجاد میکند؛ فضایی که بهمراتب مخربتر از زیانهای مالی است.
واگذاری بدون نقشه راه، مثل فروختن کشتیای است که همزمان سوراخهایش را بزرگتر میکنیم. نه خریدار میداند چه چیزی میخرد، نه کارکنان میدانند فردا چه سرنوشتی دارند، و نه بازار اطمینان پیدا میکند که این واگذاریها واقعی واقعاً در خدمت اقتصاد ملی است.
🔖 پرسش واقعی اینجاست: در این آشفتهبازار، چه کسی پاسخگوی سردرگمی کارکنان و خریداران خواهد بود؟
🔖 «ما همه سرباز وطنیم»














