در سالهای اخیر، صنعت هتلداری ایران بیش از هر زمان دیگری با دوگانهای خطرناک دستوپنجه نرم میکند: از یکسو، حضور سرمایهگذارانی که هتل را نه یک صنعت خدماتی–اجتماعی بلکه صرفاً «ماشین سود» میبینند، و از سوی دیگر، انتصاب مدیرانی که نه بر پایه شایستگی و تجربه، بلکه با تکیه بر روابط، سفارشها و مصلحتاندیشیهای غیرحرفهای بر صندلی مدیریت مینشینند.
پیامد چنین روندی روشن است: تضعیف بدنه حرفهای، سرخوردگی نیروهای متخصص و عقبماندن از استانداردهای جهانی. امروز که برندهای معتبر بینالمللی در کشورهای همسایه با شتاب در حال توسعهاند و مدلهای نوین مدیریت خدمات هتلی را پیاده میکنند، صنعت هتلداری ایران همچنان گرفتار آزمونوخطاهای تکراری و تصمیمهای سلیقهای است.
هتل، فقط یک ساختمان نیست؛ یک زیستبوم اقتصادی و اجتماعی است. هر تصمیم مدیریتی در آن، بر کیفیت خدمات، جذب گردشگر، ایجاد اشتغال و حتی تصویر ملی اثر مستقیم دارد.
اینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود: آیا میخواهیم آینده هتلداری کشور بر پایه «مدیریت علمی و شایستهسالاری» رقم بخورد یا همچنان در گرداب «انتصابهای ناصواب» غوطهور بمانیم؟ پاسخ این پرسش بر عهده سیاستگذاران، مالکان هتلها است.
مدیرانی که بر تریبونها از «اهمیت نیروهای متخصص» سخن میگویند، اما در عمل خلاف آن رفتار میکنند، در واقع راهنمای چپ میزنند و به راست میپیچند.پیامد آن، چیزی جز برپا شدن دیواری بلند از بیاعتمادی و دلخوری میان بدنه حرفهای و تصمیمگیران نیست؛ دیواری که هر ترک آن شکافی برای نفوذ دلسردی و فرسایش امید خواهد شد.
نمونه روشن را میتوان با پرسشی ساده توضیح داد: اگر در صنعت خودروسازی، فردی از مدیران هتلداری به مدیریت یک شرکت بزرگ خودروسازی منصوب شود، واکنش مهندسان و کارکنان چه خواهد بود؟ جز اعتراض و بیاعتمادی؟ همین پاسخ کوتاه، تصویر کاملی از پیامد انتصابهای غیرکارشناسی در هتلداری و گردشگری ایران است.
فراموش نکنیم: حال و روز این صنعت یک سرماخوردگی ساده نیست؛ بلکه بیماری اورژانسی است که تنها با جراحی متخصص درمان میشود. امروز نجات این صنعت، تنها با اعتماد به علم، تخصص و مدیریت حرفهای امکانپذیر است؛ نه با تکرار آزمونوخطا و نه با مناسبات پشتپرده. هر روز تأخیر، یک گام عقبنشینی از جایگاه واقعی ایران در بازار گردشگری جهانی است.
🔖 «ما همه سرباز وطنیم»














