امروز دقیقا یک سال از روز رای اعتماد حضرات به وزیر گردشگری گذشت…
و همه هنوز منتظر هستند، صبح که از خواب بیدار شدند ببینند ۱۵ میلیون گردشگر خارجی پشت در مرزهای کشور صف کشیدهاند؛اما گویا هنوز صبح ظفر نرسیده است .
اما خب، فعلاً آنچه نصیب شده، همان دعای خیر وزیر است و چند تفاهمنامه با همسایگان که اگرچه بوی گردشگر نمیدهد، دستکم بوی امید میدهد.
سیدرضا در طول این یک سال، بیشتر از همه «سفر» کرده است: از سیستانوبلوچستان تا مصر و ترکمنستان. اگر گردشگر نیامده، دستکم وزیر خودش یکپا گردشگر بوده!
او وعده داده بود که «ایران مقصد ۱۵ میلیون گردشگر» خواهد شد، و اگر هنوز محقق نشده، خب شاید مشکل از وزیر نباشد؛ مشکل از جایی است که همه میدانند!
در ماجرای قیمت هتلها هم یک حرکت ژانگولر وار داشتیم: صبح گفتند نرخها دلاری، شب گفتند ریالی! همانطور که میگویند گردشگر باید هیجان تجربه کند، آن ها هم اول از خودشان شروع کردند.
بعضی از آدم جدی ها این رفتوبرگشتها را «بیثباتی» نامیدند، اما اگر کمی طنز نگاه کنیم، وزیر در واقع نشان داد انعطافپذیریاش از یک مربی یوگا هم بیشتر است.
البته همین که صدای هتلداران شنیده شد و تصمیم بر اصلاح شد، جای شکر دارد!
در نهایت باید گفت: خدا وکیلی سید در این یکسالگی وزارت، فقط وقت کرده چمدان هایش را ببندد و باز کند و به واقع در میدان مین قدم زده است؛ از جنگ گرفته تا تورم، از تحریم گرفته تا نقدهای تند نمایندگان. همه علیه گردشگری دست به یکی کردهاند.
اما او هنوز ایستاده، با کتوشلوار اتوکشیده، چهره ای عبوس و جدی با لبخند روی لب و وعدههایی که مثل چکهای مدتدارند: شاید امروز نقد نشوند، اما بالاخره روزی سررسید خواهند شد.
پس بیایید به جای شمردن گردشگرانی که نیامدهاند، بیاییم وسط ، یک شمع روی کیک تولد وزارت بگذاریم و برای وزیر دست بزنیم. باشد که سال آینده، کیک دوطبقه باشد و گردشگران خارجی واقعی، نه فقط در وعدهها، بلکه در خیابانهای شهرهای ایران دیده شوند.
ما هم به عنوان هتلجار قول می دهیم بیشتر نقد کنیم ، بیشتر پیله کنیم و بیشتر به پروپای زیبای وزارت بپیچیم تا شاید کمی اُکتان داخل باک بنزین وزارت ریخته شود و تندتر حرکت کند .
“ما همه سرباز وطنیم.”














