نفوذ از کدام درگاه وارد میشود؟ (بخش اول: بحران اعتماد)
در تحلیلهای امنیت ملی، اغلب نگاهها به مرزهای جغرافیایی است؛ اما غفلت از «مرزهای روانی جامعه» مهلکتر است. یکی از اصلیترین مسیرهای نفوذ بیگانگان، نه از طریق عملیاتهای پیچیده، بلکه از راه «دلسردی اجتماعی» ناشی از بیعدالتیها هموار میشود.
وقتی در ساختار حکمرانی، «عدالتِ انتصاب» فدای «روابط» (فامیلی، حزبی و رفاقتی) میشود، پیامی ویرانگر به بدنه متخصص جامعه مخابره میگردد: «توانمندی، ملاکِ رشد نیست». این مشاهده، هسته مرکزی «ناامیدی» را شکل میدهد. جامعهشناسی سیاسی تأیید میکند که شهروند دلسرد، دچار «گسستِ تعلق» میشود. انسانی که احساس کند حقوق اجتماعیاش به دلیل تبعیض نادیده گرفته شده، ناخودآگاه در برابر انسجامِ ملی، محافظهکار و حتی بیتفاوت میگردد.
دقیقاً در همین نقطه است که بیگانگان از حفرههای ایجاد شده توسط این ناامیدی وارد میشوند. آنها برای تبدیل این «نارضایتی مشروع» به «تخریب ساختاری»، نیازی به اغوای مستقیم ندارند؛ کافی است بستری فراهم کنند تا فرد دلسرد، ناخواسته به پیادهنظامِ «نفیِ همهچیز» تبدیل شود. بهرهوری سقوط کرده و جای خود را به انفعال یا تخریب از درون میدهد. دشمن، نه با سلاح، بلکه با استفاده از حفرههای «بیعدالتی» که ما خود در ساختارمان ایجاد کردهایم، از انرژیِ تخریبشدهیِ متخصصان، علیه منافع ملی استفاده میکند. امنیت، بیش از آنکه در گروی اقتدار در برابر دشمن خارجی باشد، در گروی «عدالتِ درونی» است. هیچکس خانهای را که در آن سهمی از عدالت دارد، ویران نمیکند.
لینک کوتاه : https://hoteljar.ir/?p=84134