«هتلداری، نان از لبخندِ مهمان درو کردن است، نه از حسابِ جیبِ او.»
روزی زنی کارواندار با گروهی از مسافران از راه رسید. در میان آنان تاجری بود که از دیاری دور آمده و به سود بیشتر میاندیشید.
چون به سرای میهماننواز رسید، از پیرِ صاحبکار خواست تا اتاقی برایش مهیا کند، اما پیش از استراحت، پرسید:
«نرخِ اقامت چند است؟ اگر من بیشتر بپردازم، خدمت ویژه خواهم داشت؟»
پیرمرد تبسمی کرد و گفت:
«در این سرا، بهای خدمت به نرخِ انصاف است، نه طمع.
ای مسافر، آسایش را نمیتوان سهبرابر خرید؛
که آن از صداقتِ میزبان میروید، نه از زرِ مهمان.»
تاجر که در این گفتار درنگی دید، با دلِ مشغول به خواب رفت.
در خواب دید که همه مهمانان، از سرا بیرون میرفتند؛
برخی سبکبال و خرسند، و او سنگیندل و خسته.
چون صبح برخاست، دانست که رفاه، از قیمت برنمیآید، بلکه از نیتِ نیکِ میزبان میجوشد.
آنگاه نزد پیرمرد بازگشت و گفت:
«حق با تو بود. آرامش را نمیتوان با زر خرید؛
که آن را تنها خدمتِ صادقانه میبخشد.»
پیر لبخندی زد و پاسخ داد:
«در بازار دنیا، سودِ فراوان هست،
اما آنکه لبخندِ مهمان را به دست آورد، از همه توانگرتر است.»
پندِ حکایت:
در هتلداری، زر و زَرَف اصلِ کار نیست؛
اخلاصِ خدمت است که دل را نرم میکند و نام را پایدار.
هتلجار، دیدهبان شفافیت در هتلداری ایران














