در رباطی بزرگ از دیار تبریز، مدیری بود که عاشقِ کاغذ و قلم بود.
هر روز دفترهای تازه میخرید، جدولها میکشید، نمودارها میساخت و بر هر صفحه مینوشت:
«خدمت انجام شد، رضایت حاصل شد، کیفیت تأیید شد!»
اما در تالار، فرشها غبارآلود بود، چای سرد میرسید و خنده از چهرهی کارکنان رخت بسته بود.
پیرِ حسابدار روزی گفت:
«خواجه، دفتر را پر میکنی، لیک دلِ خدمت را خالی میگذاری.
حقیقت، در سطرها نیست، در صحنههاست.
کاغذ اگر صد رنگ گیرد، بیفعلِ درست، سپیدتر از برف است.»
مدیر خندید و گفت:
«تو مردِ دیروزهایی! در روزگار ما، عدد سخن میگوید، نه لبخند!»
و روزها گذشت تا کاروانی از بازرگانان آمد و شکایتها به گوشِ بالا رسید.
فرستادهای برای بازرسی آمد. مدیر با شور دفترها را نشان داد و گفت: «بنگرید! همهچیز ثبت است!»
فرستاده دفتر را گشود، ورقی زد، و گفت:
«اگر این دفتر حقیقت داشت، بوی چایِ تازه میداد، نه بوی جوهر کهنه.
کاغذ را میتوان فریب داد، مهمان را نه.»
آنگاه پیرِ رباط، چراغی آورد و گفت:
«بر هر برگ از این دفتر، اگر قطرهای عرقِ کارگر ننشیند،
این کاغذ، گرچه نوشته دارد، در حسابِ خدمت، نانوشته است.»
از آن روز، مدیرِ جوان دفترهایش را بست و به آشپزخانه رفت.
با دستان خود چای ریخت، با خادمان نشست، و دانست که نخستین گزارشِ درست،
لبخندِ مهمان است، نه عددِ چاپشده در جدول.
پندِ حکایت:
دفتر را میتوان پر کرد، اما دل را نه.
گزارش، اگر بیعمل باشد، چون نانی بینمک است.
در هتلداری، خدمت را باید نوشت، نه فقط ثبت کرد.
هتلجار، دیدهبان شفافیت در هتلداری ایران














